خرید بک لینک
* بابا کوررنگی داشت. شبها بعضی رنگها را رنگ دیگری میدید. هروقت که شب بود و با هم به خرید میرفتیم، لباس صورتی را از فاصله نشانش میدادم و میگفت اون قهوهایه؟ اوایل ک بچه بودم حواسم نبود و چندبار ت

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 18:36

باید مینوشتم که یادم نرود. یادم نرود بیست و چهارم بهمن،که باران شیشه های تاکسیها را قطره قطره تار میکرد و دقیقهای بعد بند میآمد، من هزار بار توی هر نقطهای از این شهر که میرفتم بغض کردم و نگذاشتم این قطرههای لعنتی سرازیر بشوند.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02

در یخترین و خنثیترین حالت ممکن ، در برابر جملهی یادش به خیر اون روزها با خودم گفتم کدوم روزها؟ کدوم خاطرات؟ تو که هرچی یادت میاد روزهایی نبودن که بگی یادش به خیر . نه دختر. خیلی وقته خبری از یادش به خیر اون روزها نیست.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02

تصمیمم بر این بود که به خیلی چیزها فکر نکنم. مثلا به جزئیات. به آخرین بارها یا اولین بارها. به اتفاقهای ریز. اما امروز صبح که از خواب بیدار شدم و فهمیدم چهارشنبه سوریه، یادم اومد که آخرین شیمی درمانی بابا قبل از سال نو، پارسال روز چهارشنبه سوری بود. اومدم به مامان و فائزه بگم که دیدم نه، صدام بدجوری میلرزه و با سکوتم هم قرار نیست بغض از بین بره. بلند شدم و تند راه رفتم توی اتاقم و زدم زیر گریه. زدم زیر گریه برای همهی خیالهای خامم. که توی فکر بهار چی از سرم میگذشت و چی شد. یاد نوشتهی پارسال افتادم که مثل یک مادر قرار بود ذوق کنم از بهار و بابا. اما اون آخرین دور شیمی درمانی بود که به خیر گذشت. دعاهای تحویل سالمون قرار نبود برآورده بشه. مثل همیشه. مثل هر سال. بر خلاف بابا که تحویل سال مقدس ترین لحظه بود براش و اما برای من ... بهار و تابستان از همیشه نحستر شدند. انگار که انتقام نفرت همیشگی من رو میخواستن بگیرن. درست وقتی بیشتر از همیشه میخواستم خوشبینانه نگاهشون کنم. اما نشد. زشتترین تصویرها رو جلوی چشمم آوردند و این نفرت، همیشگی شد.

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد قطع امیدواران با ساربان بگویید احوال آب چشمم تا بر شتر نبندد محمل به روز باران بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت گریان چو در قیامت چشم گناهکاران ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران چندین که برشمردم از ماجرای عشقت اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت باقی نمیتوان گفت الا به غمگساران . Orange_Blossom-Ya_Sidi_(mp3-tut.com) .

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02

صفحه بندی