برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: يکشنبه 7 بهمن 1397 ساعت: 18:36
باید مینوشتم که یادم نرود. یادم نرود بیست و چهارم بهمن،که باران شیشه های تاکسیها را قطره قطره تار میکرد و دقیقهای بعد بند میآمد، من هزار بار توی هر نقطهای از این شهر که میرفتم بغض کردم و نگذاشتم این قطرههای لعنتی سرازیر بشوند.
برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02
در یخترین و خنثیترین حالت ممکن ، در برابر جملهی یادش به خیر اون روزها با خودم گفتم کدوم روزها؟ کدوم خاطرات؟ تو که هرچی یادت میاد روزهایی نبودن که بگی یادش به خیر . نه دختر. خیلی وقته خبری از یادش به خیر اون روزها نیست.
برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02
برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02
برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 4:02